2001 Arash
وبلاگ اجتماعی ( خبری ، آموزشی ، سرگرمی )

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :(( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)).
رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه.
رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم. رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 14 آبان 1391برچسب:خواستگاری,ازدواج, توسط Arash Rastkerdar

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 7 صفحه بعد

اين وبلاگ شخصي بوده و به هيچ ارگان يا سازماني وابسته نمي باشد : آرش راست کردار